آبگونه
معنی انگلیسی
fluid liquid rinse
واژههای انگلیسی با این معنی
- liquid آبگونه، چيز آبکي، مايع آبکي
- hydrometry آبگونه سنجي، سنجش سنگيني ويژه (وزن مخصوص) مايعات
- liquefaction آبگونه سازي، گداوش، آبگونه شدگي
- liquidize آبگونه کردن، تبديل به مايع کردن، آبوار کردن
- fluidextract افشره ي آبگونه
- LNG گاز طبيعي آبگونه، گاز آبوار
- liquid measure پيمانه آبگونه ها
- cholesteric وابسته به بلور آبگونه
- liquefied (تبديل به) آبگونه کردن، گداختن، آبگونه شدن
- liquefies (تبديل به) آبگونه کردن، گداختن، آبگونه شدن
- liquefy (تبديل به) آبگونه کردن، گداختن، آبگونه شدن
- liquefier اسباب تبديل گازبه آبگونه، گاز گداز
- hydrometer آلت سنجش وزن ويژه آبگونه ها، آلت تعيين وزن مخصوص مايعات
- hydrometric آلت سنجش وزن ويژه آبگونه ها، آلت تعيين وزن مخصوص مايعات
- hydrometrical آلت سنجش وزن ويژه آبگونه ها، آلت تعيين وزن مخصوص مايعات
- acetin استين (آبگونه ي غليظ و بيرنگ)
- isoprene (شيمي) ايزوپرن (آبگونه ي بيرنگ)
- hydrodynamic وابسته به نيروي آبگونه ها (مايعات)
- isooctane (شيمي) ايزو کتان (هيدروکربن آبگونه)
- bcme آبگونه ي بيرنگ و سرطان زايي به فرمول، ClOCH، که از فرمالدئيد و اسيد هيدروکلريک به وجود
- nitrobenzene آبگونه اي که بوي روغن بادام تلخ ميدهدو، درساختن رنگ هاي جوهري بکار ميرود
- saccharometer يکجور آبگونه سنج ( hydrometer) که بوسيله، يافتن وزن ... معين ميکنند
- liquid air هوايي که از سرماي زياد بحالت آبگونه درآمده، باشد، هواي آبگونه
- mutchkin واحد سنجش آبگونه ها که کمي از يک pint کمتر، است