آزمودن معنی انگلیسی assay examine experiment prove search try واژههای انگلیسی با این معنی soil resistivity test آزمودن زنگزدگي فلز، (در اثر تماس با خاک) tries کوشش کردن، کوشيدن، سعي کردن try کوشش کردن، کوشيدن، سعي کردن tempt اغوا کردن، فريفتن، دچار وسوسه کردن temptress اغوا کردن، فريفتن، دچار وسوسه کردن test آزمون، آزمايش، امتحان