آسان کردن معنی انگلیسی facilitate favor simplify واژههای انگلیسی با این معنی setl زبان سطح بالا که براي آسان کردن برنامه، نويسي الگوريتم طراحي شده است pedrail اسباب خودکار براي آسان کردن حرکت ماشينهاي، سنگين در جاده هاي ناهموار predigest پيشگوار کردن، آسان گوار کردن break the wind در نتيجه کنارزدن هوا کار نفر پشت سر را، آسان کردن (دوچرخه سواري) ten key pad مجموعه اي مجزا از کليدهاي شماره گذاري، شده از 0 تا 9 روي يک صفحه کليد که وارد، کردن عدد را آسان مي سازد