آشنا کردن معنی انگلیسی acquaint enlighten familiarize initiate واژههای انگلیسی با این معنی affiliate مربوط ساختن، پيوستن، آشنا کردن orientate روبه خاور، تعيين کردن، تعيين جهات کردن acquaint آشنا ساختن، آگاه کردن، مطلع کردن