آغازگر معنی انگلیسی beginner exciter inaugurator progenitor starter واژههای انگلیسی با این معنی starter آغازگر، راه انداز، اسب يا کسي که در اسب دواني و مسابقه شرکت مي start up screen صفحه آغازگر starter gap شکاف آغازگر deb مخفف: آغازگر striking current جريان آغازگر starting electrode الکترد آغازگر initiating electron الکترون آغازگر radical intiator آغازگر راديکالي scripting تهيه فايل آغازگر autostart routine روال آغازگر خودکار checkpoint restart آغازگر مجدد نقطه مقابله start up disk ديسک راه اندازي، ديسک آغازگر reset key کليغي روي يک صفحه کامپيوتر که معمولا"، براي برگرداندن قسمت هاي يک کامپيوتر به، حالت قبل از اجرا شدن برنامه بکار مي رود