اتاق
معنی انگلیسی
chamber cubicle pad room
واژههای انگلیسی با این معنی
- cellmate هم اتاق، هم زندان
- tearoom اتاق چاي، رستوران کوچک ودنج مخصوص نسوان.
- newsroom اتاق خبر، اتاق نودادنگاري
- war room اتاق جنگ، اتاق عمليات
- workroom اتاق کار، کارگاه .
- room mate هم اتاق.
- vacuum chamber اتاق خلا
- houseroom اتاق خانه، جا در خانه
- kiva اتاق بزرگ
- room temperature دماي اتاق
- snow cave اتاق برفي
- sickroom اتاق بيمار.
- toolroom اتاق ابزار.
- poolroom اتاق بيليارد، اتاق پول، اتاق يا جايي که د رآن روي مسابقات و غيره
- chamber of shipping اتاق کشتيراني، انجمن صاحبان کشتي
- chamber of trade اتاق بازرگاني، اتاق تجارت
- distorted room اتاق خطاانگيز
- strongroom اتاق امن و امان
- cockloft اتاق زير شيرواني، اتاق زير پلکان
- lead chamber process فرآيند اتاق سربي
- playroom اتاق بازي کودکان
- stokehold اتاق اتشخانه کشتي، محل سوخت ريزي، تون.
- deckhouse اتاق روي عرشه کشتي.
- clubroom اتاق باشگاه يا انجمن، اتاق گردهمايي