ارتفاع سطح
معنی انگلیسی
level
واژههای انگلیسی با این معنی
- datum plane سطح مبناي ارتفاع، افق مبنا، سطح مبناي آب دريا
- altitude datum ارتفاع از سطح دريا، سطح مبناي ارتفاع سنجي
- height datum سطح مبناي سنجش ارتفاع، سطح مبناي ارتفاع
- datum error اشتباه سطح مبناي ارتفاع، اشتباه سطح مبناي آب دريا
- absolute height ارتفاع نسبت به سطح دريا
- mean sea level ارتفاع متوسط از سطح دريا
- transition level سطح حداکثر انحراف در ارتفاع پرواز
- altitude height سطح مبناي اندازه گيري ارتفاع هواپيما، ارتفاع هواپيما از سطح مبنا
- descentheight ارتفاع لازم از سطح زمين براي کم کردن از، ارتفاع هواپيما
- free board عمق يا ارتفاع آزاد، ارتفاع سطح آب، تا تاج سد
- flight level سقف پرواز، سطح ارتفاع پرواز
- hydrographic datum سطح مبناي آب نگاري، سطح مبناي تعيين ارتفاع آب
- absolute altitude ارتفاع مطلق، ارتفاع هواپيما نسبت به سطح زمين
- cirro-cumulus لايه اي از ابرهاي کروي يا گوي مانند در، ارتفاع تقريبي 6000 متري از سطح زمين
- cirro-status ابرهاي لايه اي خاکستري رنگ يا سفيد شيري، در ارتفاع تقريبي 7000 متري از سطح زمين
- stratus لايه يکنواخت و يک شکلي ازابرهاي کم ارتفاع، و خاکستري رنگ که از سطح زمين بخوبي ديده، ميشوند
- low level در ارتفاع کم، در سطح پايين، کم ارزش
- hypsographic map نقشه هاي عوارض نمايي که ارتفاع نقاط در، آن از سطح دريا تعيين شده است
- decision height حداکثر ارتفاع مسير فرود هواپيماي، بي خلبان از سطح زمين
- cabin altitude فشار کابين برحسب فشار معادل ارتفاع بالاي، سطح زمين
- summer draft سطح بار امن تابستاني، خط ارتفاع بار تابستاني کشتي