ارسال معنی انگلیسی consignment conveyance dispatch emission remittance shipment واژههای انگلیسی با این معنی serial transmission ارسال سري، مخابره سري، مخابره نوبتي error transmission ارسال خطا data transmission ارسال داده، مخابره داده request to send تقاضاي ارسال bit transfer rate نرخ ارسال بيت store and forward ذخيره و ارسال video transmission ارسال ويدئويي blind transportation ارسال يک جانبه، ارسال پيام بدون توجه، به گيرنده يااخذ جواب answer/originate دريافت / ارسال clear to send ترخيص به ارسال time of origin زمان ارسال پيام transmission security تامين ارسال پيام، تامين ارسال، تامين مخابره despatch documents اسناد ارسال کالا voice grade channel کانال ارسال گفتار، ارتباطات کامپيوتر به کامپيوتر با استفاده، از خطوط عادي بکار برده شده در ارتباطات message precedence ارجحيت ارسال پيام peon book دفتر ارسال مراسلات، رسيدنامه mailable قابل ارسال با پست. shipment sponsor مسئول ارسال کالاها digital data transmission ارسال ديجيتالي داده automatic send/reciever ارسال و دريافت خودکار constructive receipt billing ارسال صورت اقلام ارسالي، روش ارسال بارنامه electronic fund transfer ارسال الکترونيکي دارائي keyboard send-receive صفحه کليد ارسال - پذيرش shipment unit يکان مسئول ارسال کالاها