از کار انداختن معنی انگلیسی deactivate inactivate incapacitate neutralize paralyze واژههای انگلیسی با این معنی inactivate از کار انداختن ناو، غير فعال کردن ناو، از رده خارج کردن يکان bomb disposal تخريب بمب، از کار انداختن بمب neutralize خنثي کردن، بي اثر کردن، از کار انداختن knock off ختم کردن کار، دست از کار کشيدن، از کار انداختن superannuate باز نشسته کردن، متقاعد کردن، از کار انداختن devitalise بي جان کردن، از نيرو انداختن، از کار انداختن. knock up سردستي اماده کردن، بهم زدن، برخورد کردن