استاد معنی انگلیسی educator master past master masterful professor technician wizard واژههای انگلیسی با این معنی professor استاد، اموزگار دانشگاه يا دانشکده، مدرس maestri استاد، مصنف بزرگ maestro استاد، مصنف بزرگ smith استاد master workman استاد کار، کارگر، استاد past master استاد پيشين، استاد قديمي analyst استاد تجزيه chess master استاد شطرنج master carpenter استاد درودگر، استاد نجار professorial وابسته به استاد، استادي grandmaster استاد بزرگ شطرنج black belt کمربند سياه استاد جودو international master استاد بين المللي شطرنج tonsorial مربوط به (استاد) سلماني donnish وابسته به يا همانند استاد دانشگاه، مدرسوار school doctor استاد دانشگاه يا اموزشگاه الهيات در قرنهاي، ميانه schoolman استاد دانشگاه يا اموزشگاه الهيات در قرنهاي، ميانه skilful ماهر، استاد، با مهارت skillfully ماهر، استاد، با مهارت skillfulness ماهر، استاد، با مهارت wright سازنده، استاد، (در ترکيب) سازگر masterpiece شاهکار، کار استاد practice makes perfect کار نيکو کردن از پر کردن است، کارکن تا استاد شوي following my lead يک جور بازي که هر بازيکن را وادار ميکنند، هرکاري که استاد کرد او نيز بکند