استارت
معنی انگلیسی
starter
واژههای انگلیسی با این معنی
- Astarte استارت
- start button تکمه استارت، تکمه راه اندازي
- false start استارت کاذب
- manual pinion-shift استارت دستي
- starting current آمپر استارت
- starting pressure فشار استارت
- crouch start استارت نشسته
- ignition battery باتري استارت
- sprint start استارت نشسته
- starting battery باتري استارت
- starting chamber محفظه استارت
- starting motor موتور استارت
- auto-starter استارت خودکار
- standing start استارت ايستاده
- magnetic pinion-shift استارت مغناطيسي
- air start استارت زدن موتور در حال پرواز هواپيما
- hung start شرايطي در استارت توربينهاي گاز که در آن، احتراق صورت ميگيرد ولي موتور به سرعت، خودکفايي نميرسد
- cartridge starter سيستم استارت موتور اصلي که توسط کارتريج، قابل شارژي کار ميکند
- starting block سکوي شروع (شنا)، تخته استارت
- bendix دنده بنديکس، دنده استارت
- boost charge ولتاژ ثابت و اوليه اي که به باطري داده، ميشود تا آنرا براي استارت موتور آماده، نگه دارد
- wobble pump پمپ دستي در کابين خلبان براي وارد ساختن، فشار اوليه به سوخت قبل از استارت موتور، پيستوني