استقرار
معنی انگلیسی
deployment disposition establishment
واژههای انگلیسی با این معنی
- downloading استقرار، انتقال
- delocalization عدم استقرار
- positioning band حلقه استقرار، حلقه تثبيت، حلقه ثبات گلوله روي پوکه
- posteriori ازراه استقرار، با پي بردن از معلول بعلت، استقرائي
- lodgment area منطقه استقرار، منطقه استراحت يا فرود در سر پل
- permanent emplacement استقرار دايمي، موضع دائمي يکان يا، جنگ افزار
- angle of repose زاويه استقرار، حداکثر شيب استقرار
- reintegration استقرار مجدد.
- tent striking فرمان ضد استقرار، فرمان آماده حرکت شدن يکانها
- automatic font downloading استقرار خودکار فونت
- downloading utility برنامه کمکي استقرار
- equatorial mounting استقرار معدل النهاري
- settling rounds تير استقرار قنداق توپ، گلوله هاي نشست دهنده توپ، گلوله هاي مستقر کننده توپ
- alt-azimuth mounting استقرار سمت - ارتفاعي
- downloadable font فونت قابل استقرار در حافظه، فونت استقراري
- cannelure شيار استقرار پوکه روي گلوله، شيار استقرار روکش گلوله ثاقب
- rack space محوطه کف چيني شده انبار براي استقرار، پالتها يا جعبه هاي مهمات
- steric وابسته بطرز استقرار اجزاء اتم در فضا.
- trailer camp محل استقرار ترايلربا اتاقهاي چرخدار متصل به، وسائط نقليه .
- trailer court محل استقرار ترايلر با اتاقهاي چرخدار متصل به، وسائط نقليه .
- trailer park محل استقرار ترايلر با اتاقهاي چرخدار متصل به، وسائط نقليه .
- establishment تاسيس، استقرار، تشکيل
- centralization تمرکز، استقرار
- deployment آرا?ش نظام?، استقرار ن?رو، گسترش