اسکی کردن معنی انگلیسی ski واژههای انگلیسی با این معنی ice skate روي يخ اسکي کردن، اسکي روي يخ. snow farming آماده کردن پيست اسکي waxing cork چوب پنبه براي پوليش کردن اسکي hot dog skiing اسکي کردن با سرعت در ميان پستي و بلندي، يا بوس و تابع تکنيک خاصي هم نيست