اصطلاح
معنی انگلیسی
expression idiom term
واژههای انگلیسی با این معنی
- Hebraism اصطلاح عبري، زبانزدعبري، عبراني ها
- localism اصطلاح محلي، آيين محلي، عادات محلي
- law-term اصطلاح حقوقي
- Hellenism اصطلاح يوناني، تعبيريوناني، اداب يوناني
- Grecism اصطلاح يوناني، طرزيوناني، فرهنگ يوناني
- Anglicism اصطلاح نگليسي، اصولانگليسي، انگليسي
- foreignism اصطلاح بيگانه، رسم ياخوي بيگانه، پيروي ازرسوم بيگانگان
- graecism اصطلاح يوناني، فرهنگ يوناني
- hibernicism اصطلاح ايرلندي، عبارت ايرلندي
- Americanism اصطلاح امريکايي، واژه يا عبارت يا اصطلاح يا کاربردي که اصل آن، از امريکا است
- oyes اصطلاح در دادگاها
- Gothicism اصطلاح گتيک ياگتها، وحشي گري، پيروي از سبک گوتيک
- Germanism اصطلاح ويژه المانها، المان مابي، رسوم و طرز تفکر آلماني
- school slang اصطلاح ويژه اموزشگاه
- argentum نقره (در اصطلاح شيمي)
- Gallicism اصطلاح ويژه فرانسوي ها، فرانسوي مابي، طرز تفکر و رسم فرانسوي
- abroady يک اصطلاح عاميانه بمعني
- save-off مساوي (اصطلاح کانادايي)
- vulgarism (بکار بردن) اصطلاح عوامانه، عواميت
- idiomatically به شکل اصطلاح يا عبارت ويژه
- collar beam روبند (اصطلاح خرپاکوبي تهران)، تير گريبان، تير بچه کش
- maximus (اصطلاح آموزشگاه ها) بزرگترين، سالمندترين
- trade name اصطلاح يا نام تجارتي (کالايي)
- trice (در اصطلاح کشتي) کشيدن يا بستن