اقدام کردن معنی انگلیسی act institute proceed prosecute tread work واژههای انگلیسی با این معنی start out اقدام کردن، قصد کردن emprise دست انداختن (به)، اقدام کردن (به)، مبادرت کردن (به) emprize دست انداختن (به)، اقدام کردن (به)، مبادرت کردن (به) adventurism حادثه جويي، اقدام به کاري کردن.