امر کردن معنی انگلیسی enjoin command decree order prescribe واژههای انگلیسی با این معنی pass up (امر .- ز.ع.) رد کردن، صرفنظر کردن. kick in (ز.ع.امر) مشارکت کردن در، سهم دادن در، کردن gaduate درجه دار(از دانشکده يا دانشگاه)، ديپلمه، ليسانسيه implied trust مسئوليت فرضي، امانت فرضي، حالتي است که کسي به حکم مندرج در قانون go devil اژدر کوچک، مين يا نارنجک کوچک، ارابه دستي sancify تقديس کردن، براي امر مقدسي تخصيص دادن، تطهير کردن matter of fact حقيقت امر، قسمتي ازبازجويي قضايي که وابسته است به پيدا، کردن حقيقت امري hog tie (امر.) چهاردست وپا رامحکم بستن، عاجز ودرمانده کردن، از کار افتادن. shut up باعث وقفه در تکلم شدن، خفه کردن، (امر) خفه شو.