انتظامی معنی انگلیسی disciplinary واژههای انگلیسی با این معنی disciplinal انتظامي، انضباطي incoordination بي انتظامي، نا منظمي، بي ترتيبي police force نيروي انتظامي، نيروي پليس، دادگاه پليس. police power نيروي انتظامي، نيروي پليس، دادگاه پليس. disciplinary court دادگاه انتظامي، محکمه اداري disciplinary tribunal دادگاه انتظامي judges disciplianary tribunal دادگاه قضات انتظامي police action عمليات انتظامي محلي براي حفظ امنيت. disciplinary انضباطي، انتظامي indiscipline بي انضباطي، بي انتظامي penitentiaries جزائي، کيفري، انتظامي penitentiary جزائي، کيفري، انتظامي