انتقادی معنی انگلیسی critical واژههای انگلیسی با این معنی uncritical غير انتقادي، غير و خيم، عادي. critico-historical انتقادي وتاريخي revue نمايشنامه انتقادي، جنگ نمايش. critique فن انتقاد - سخن انتقاد آميز - مقاله انتقادي commentarial تقريظي، انتقادي autopsies تشريح مرده، تشريح انتقادي autopsy تشريح مرده، تشريح انتقادي