انگلیس
معنی انگلیسی
Britain England United Kingdom
واژههای انگلیسی با این معنی
- Briton انگليس، اهل انگلستان، اهل بريتانيا
- englishism انگليس مابي
- donsie (انگليس) بدبخت، بدخيال، (اسکاتلند) بوقلمون صفت
- donsy (انگليس) بدبخت، بدخيال، (اسکاتلند) بوقلمون صفت
- british possessions متصرفات انگليس
- john bull لقب ملت انگليس.
- Anglophile هواخواه انگليس ها
- white hall هيئت حاکمه انگليس.
- cry off (انگليس) تقاضا کردن، درخواست کردن.
- heat unit (انگليس) واحد حرارت، کالري.
- sitter in (انگليس) بچه نگهدار.
- soccage (قرون وسطي در انگليس)، سيستم اجاره زمين در مقابل خدمت.
- felo de se (انگليس) انتحار کننده، بدکار، خودکشي.
- anglophobia بيم و بيزاري از انگليس
- WRAC مخفف: سپاه زنان انگليس
- Anglican وابسته به کليساي انگليس، انگليسي، عضوکليسايي
- Leicester شهر لستر در مرکز انگليس، گوسفند لستر
- Pict مردمان غير سلتي انگليس.
- sike (د.گ .- انگليس) نهر کوچک، نهري که در تابستان خشک شود، جوي اب
- privy seal مهر شخصي پادشاه (انگليس)
- legislative council هيئت عالي مقننه در انگليس، مجلس مقننه .
- guy fawkes day (در انگليس) روز 5 نوامبر.
- half sovereign سکه زر ده شيلينکي انگليس.
- liverpudlian اهل ليورپول شهري از انگليس