اکثر معنی انگلیسی most generalities majority mass predominantly واژههای انگلیسی با این معنی outside price حد اکثر بها what is فرضيه منطقي که اکثر برنامه هاي صفحه، گشترده الکترونيکي براساس آن عمل مي کنند major sort key يک فيلد حاوي اطلاعات که توسط آن اکثر، اقلام داده ها مي توانند تشخيص داده شده، و مرتب شوند sparse array آرايه اي که در آن اکثر ورودي ها داراي، مقدار صفر مي باشند weekends هر تعطيلي آخر هفته، در اکثر تعطيلات پايان هفته crom Control ROM، قسمت مجتمع اکثر تراشه هاي واحد پردازش، مرکزي scopolamine اسکوپولامين يا سرم حقيقت، آلکالوئيد تلخ مزه اي که از بعضي نباتات، تيره بادنجاني گرفته مي شود و در مراکز