ایرلندی
معنی انگلیسی
Irish
واژههای انگلیسی با این معنی
- Irish ايرلندي، اهلايرلند، زبانايرلندي
- hibernian ايرلندي
- irish man ايرلندي.
- irish woman زن ايرلندي.
- Irishman مرد ايرلندي
- milesian مرد ايرلندي
- Tory ياغي ايرلندي، هوادار سلطنت جيمز، هوادارانگلستان
- hibernicism اصطلاح ايرلندي، عبارت ايرلندي
- leprechaun (افسانه ايرلندي)، جن کوچکي که هرکس انراگرفتارميساخت گنج، هاي نهفته راپيداميکرد.
- irishize ايرلندي ماب کردن
- kil حجره راهب ايرلندي، مقبره، اين کلمه بصورت پيشوند و پسوند نيزبکاررفته
- Irishry رسم يا ويژگي ايرلندي، واژه يا اصطلاح ايرلندي
- bogtrotter باطلاق کرديعني ايرلندي
- kern پياده سبک اسحله ايرلندي، روستايي، دهاتي.
- eric خون بهاي ايرلندي (درتاريخ)
- irish terrier سگ کوچک ايرلندي از نژاد ترير.
- shamrock نوعي شبدرنشان ملي ايرلندي ها است
- irish coffee قهوه داغ شيرين با ويسکي ايرلندي و کرم.
- cotter روستايي ايرلندي که کلبه اي اجاره کرده است
- cottier روستايي ايرلندي که کلبه اي اجاره کرده است
- bridget اسم خاص مونث، بريجيت مقدس ايرلندي
- jarvey راننده درشکه کرايه اي، راننده کالسکه ايرلندي
- Fenian فينيان، عضو گروهي از آزادي خواهان ايرلندي که در، سالهاي
- rapparee غارتگر، يا سرباز نامنظم ايرلندي در سده هفدهم ميلادي