اینچ
معنی انگلیسی
inch
واژههای انگلیسی با این معنی
- inch اينچ، بهر، بند شست
- inch by inch اينچ اينچ، خردخرد
- square inch اينچ مربع
- character per inch دخشه در اينچ، کاراکتر در اينچ
- trackes per inch شيار در اينچ
- inches per second اينچ بر ثانيه
- dots per inch نقطه در هر اينچ
- dpi نقطه در هر اينچ
- bb گلوله ي کوچک به قطر 0/18 اينچ
- bytes per inch تعداد بايت ها در يک واحد اينچ
- CPI مخفف: شمار حروف چاپي در هر اينچ
- character pitch تعداد کاراکترها در واحد اينچ در يک خط، متن، رجوع کنيد به: pica
- micronlitre يک ليتر گاز درفشار يک ميليونيم اينچ جيوه
- demy کاغذ قطع 18 در 23 اينچ يا 15/5 در 20 اينچ
- ins مخفف:، اينچ، عايق دار
- uncia يک دوازدهم، يک اينچ، يک اونس
- tpi Tracks Per Inch، شيار در اينچ، تعداد شيار در هر اينچ
- Bpi Bytes per inch، تعداد بايت در هر اينچ
- elite type يک اندازه تحرير که دوازده کاراکتر را در، هر اينچ تحرير قرار مي دهد
- metre متر، اندازه که تقريبابرابر است با 39 و37 اينچ، وزن
- capital ship کشتي جنگي يي که ظرفيت آن بيش از ده هزار، تن و مسلح به توپهايي با کاليبر بيش از 8، اينچ باشد
- turret guns توپهاي برجک، توپهاي برجک دار (دريايي)، توپهايي که کاليبر آنها بيش از 6 اينچ است