با برق معنی انگلیسی electrically واژههای انگلیسی با این معنی wire sweep مين جمع کني با استفاده از کابل برق، مين جمع کني با کابل supercalender غلتک ويژه ي برق انداختن کاغذ، با غلتک برق انداختن galvanist متخصص توليد نيروي کهربايي با عمل شيميايي يا، معالجه ناخوشي با برق warm boot فرآيند فريب دادن کامپيوتر با اين تفکر که، برق آن با وجود روشن بودن خاموش شده است، راه اندازي گرم thundersquall توفان همراه با تندر و آذرخش، توفان دريايي همراه با رعد و برق تندوزه ي، دريايي LED printer [چاپگر LED]، شکل خلاصه شده light-emitting diode printer، يک نوع EEPROM با تلفظ ((اي ايپرام))، سرنام عبارت "electrically erasable، " programable read-only memory p. cerulea dolens ترمبوز برق آساي سياهرگهاي عمقي دست يا پا که همراه، با خيز شديد و يا سيانوز واضح اندام است. meretriciously بطور زرق و برق دار، با جلوه، فاحشه وار electrolyze با الکتريک تحليل بردن، بوسيله برق فاسدکردن sparkling برق زن، جرقه دار، کف دار faradism معالجه باجريان برق، تحريک با الکتريک faradization معالجه باجريان برق، تحريک با الکتريک