باروری معنی انگلیسی bearing fecundity fertility fructification richness واژههای انگلیسی با این معنی fecundity باروري، برومندي، حاصل خيزي fertility rate نرخ باروري autogamous مربوط به لقاح يا باروري گل بوسيله گرده، خودش. teleutospore هاگ کامل وبالغ قارچ در اخر دوره باروري. self fertility لقاح خود بخود، خود باروري، حاصلخيزي خود بخود. Baal بعل، خداي باروري، بت monospermy تک نرزامه اي، تک نرزامه باروري dichogamic داراي عناصر نر و ماده ايکه در مواقع متفاوت، اماده باروري مي شوند. dichogamous داراي عناصر نروماده ايکه در مواقع متفاوت، اماده باروري مي شوند. calathus سبد ميوه، نماد فراواني و باروري impregnation بارور سازي، بارور شدگي، باروري fecundation بارورسازي، القاح، تلقيح