بالن
معنی انگلیسی
dirigible
واژههای انگلیسی با این معنی
- baloon بالن، کيسه هوا
- absorption flask بالن جذب
- filter flask بالن صافي
- hot-air balloon بالن ورزشي
- kjeldahl flask بالن کلدال
- claisen flask بالن کلايزن
- round-bottom flask بالن ته گرد
- volumetric flask بالن حجم سنجي، بالن ژوژه
- three necked flask بالن سه دهانه
- two-necked flask بالن دو دهانه
- erlenmeyer flask بالن ارلن ماير، ارلن ماير
- long-necked flask بالن گردن دراز
- short necked flask بالن گردن کوتاه
- ground-jointed flask بالن سرسنباده اي
- acetylization flask بالن استيل دار کردن
- spinnaker بادبان 3 گوشه بشکل بالن
- drag line طناي آويزان از بالن هنگام فرود
- flameout قطع کار دستگاه ايجاد حرارت بالن
- finback بالن يا نهنگ سواحل اقيانوس اطلس.
- balloon reflector بالن منعکس کننده امواج الکترونيکي، منعکس کننده امواج الکترونيکي بالن
- deflation port سوپاپ بزرگ در بالاي بالن براي خروج هوا، هنگام نشستن
- maneuvering vent شکاف بالاي پوشش بالن براي رها کردن هوا
- vent valve دريچه روي بالن براي رهاکردن گاز يا هوا و، تنظيم صعود
- blast valve سوپاپ آزاد کننده هواي گرم براي صعود بالن