باند معنی انگلیسی bandage circle clique cohort crowd faction inner circle ring strip واژههای انگلیسی با این معنی broad band پهن باند، باند پهن error band باند خطا wave band باند موج baseband باند پايه broadband پهن باند. photographic strip باند عکاسي، نوار عکاسي side band باند کناري، سايد باند interband باند مياني intermediate band باند مياني wideband پهناي باند bandwidth پهناي باند. frequency band باند فرکانس guard band باند نگهبان j-band باند فرکانس k-band باند فرکانس p-band باند فرکانس x-band باند فرکانس air strip باند فرودگاه، باند فرود يا پرواز long-wave band باند موج بلند wideband channel مجراي پهن باند، کانال پهن باند mine strip باند مين گذاري، نوار مين airstrip باند فرودگاه . broadband exchange تعويض پهن باند nominal bandwidth پهناي باند نامي، پهناي باند اسمي