بر جا کردن معنی انگلیسی fix واژههای انگلیسی با این معنی stabilization تثبيت کردن، بيک پايه نگاه داشتن، بحالت موازنه درآوردن stabilize تثبيت کردن، بيک پايه نگاه داشتن، بحالت موازنه درآوردن fall up در جا راحت باش کردن، در جا راحت باش، بر هم زدن صف