بر هم کردن معنی انگلیسی collect واژههای انگلیسی با این معنی unbalance غير متعادل کردن، تعادل (چيزي را) بر هم زدن، اختلا ل مشاعر پيدا کردن fall up در جا راحت باش کردن، در جا راحت باش، بر هم زدن صف