برای مدت معنی انگلیسی for واژههای انگلیسی با این معنی pur autre vie براي مدت عمر ديگري skip breathing حبس نفس براي طولاني کردن مدت غواصي date of grace مدت مجاز براي پرداخت سفته و برات پس از، سر رسيد quasi entail حق عمري که به مدت عمر ثالث براي متنفع و، اخلاف او برقرار شود life rent اجاره، براي مدت عمر back wardation خسارت دير کرد در تحويل سهام، برقراري مدت براي تسليم مبيع، تعيين اجل براي بايع half-life period تناوب يا دوره نيم عمر، مدت زمان لازم براي فعاليت يک ماده، راديواکتيو است که به نصف مقدار اوليه intermediate contingency قدرت موتور توربوشفت پايين تر از سطح، اضطراري که معمولا براي مدت 30 دقيقه، مجاز ميباشد term insurance بيمه موقت، بيمه در مورد مخاطره براي مدت معيني. indefinitely بطور نامحدود، بطور نامعين، بطور نامعلوم D.U. = dog units، واحد سگ، حداکثر مقدار روزانه استروئيدهاي غده فوق service obligation تضمين خدمت (سپرده ضمانت براي ماندن براي، مدت معيني در ارتش)