بریدن (از) معنی انگلیسی jilt واژههای انگلیسی با این معنی sympathectomy بريدن بخشي از اعصاب سمپاتيک iridectomy بريدن يا در آوردن جزئي از عنبيه cystectomy کيست برداري، کيسه برداري، بريدن و برداشتن کيسه ي صفرا و بخشي از مثانه whipsaw اره دوسر، با اره دو سر بريدن.، با اره ي دو سر بريدن punctuate نقطه گذاري کردن، نشان گذاري کردن، از هم جدا کردن stumpage قيمت الوار قبل از قطع از درخت، قطع اشجار.، حق بريدن اين درختها intrench بريدن، از هر سو داراي سنگر کردن، تعدي کردن ablate از بيخ كندن، قطع كردن، (جراحي) بريدن و خارج كردن mayhen اندام (کسيرا) بريدن، از وسيله دفاع محروم کردن