بشر
معنی انگلیسی
beaker humankind man wight
واژههای انگلیسی با این معنی
- human kind نوع بشر، جنس ادمي
- beaker brush بشر شوي
- philanthrope بشر دوست، ادم نوع پرست، خيرخواه بشر
- beaker forceps انبر بشر
- human rights حقوق بشر
- philanthropist شخص بشر دوست، ادم نوع پرست، خيرخواه بشر
- hominoid مربوط به بشر.
- man made wealth ثروت ساخت بشر
- polygeny تعد د مبدا بشر، پيدايش نوع بشراز چند ازدواج جداگانه
- egalitarianism مکتب مساوات بشر.
- human rights commission کميسيون حقوق بشر
- cultigen گياه دست ساخته بشر.
- polygenism فرضيه تحد دمبدا بشر
- man made goods کالاهاي ساخت بشر (دستي)
- anthropogenesis مبحث پيدايش و تکامل بشر.
- philanthropically ازروي نوع پرستش يا بشر دوستي، نوع پرستانه
- cynicism بدبيني وبدگماني نسبت بدرستي بشر
- cynical بدگمان نسبت بدرستي ونيکوکاري بشر، غرغرو، عيبجو
- philanthropic feelings احساسات بشر دوستانه و نوع پرستانه
- determinism فلسفه تاثير اسباب خارجي در کار بشر
- original sin گناه جبلي بشر که ميراث آدم و حوا است
- misanthrope کسيکه از انسان يا جامعه بشر بيزار است
- futilitarian کسي که معتقد است کوشش بشر بي فايده وبي، نتيجه است.
- restorationist کسيکه معتقداست باينکه بشر عاقبت بسعادت اول، خود نائل خواهد شد