بطری
معنی انگلیسی
bottle
واژههای انگلیسی با این معنی
- bottle بطري، شيشه، در بطري يا شيشه ريختن
- bottleful بطري، شيشه، در بطري يا شيشه ريختن
- flacon بطري، بطري در دار کوچک.
- black-glass bottle بطري، بطلي
- wineskin بطري
- stopper سر بطري، جلوگيري کننده، باز دارنده
- bottle-rack جا بطري
- gas bottle بطري گاز، سيلندر گاز، کپسول گاز
- absorption bottle بطري جذب
- leyden jar بطري ليد
- bottletree بطري درخت
- winebottle بطري شرابي
- wash bottle بطري شستشوي، آب فشان
- cork screw پيچ سر بطري
- handscrew پيچ سر بطري
- bottle-feeding تغذيه با بطري
- gas-washing bottle بطري گاز شويي
- magnum بطري دو کوارتي، بطري که دو باده در آن جاي گيرد
- jug fishing ماهيگيري با بطري
- duplex weighting bottle بطري دو دردار توزين
- corkscrew rule قاعده پيچ بطري بازکن، قاعده چوب پنبه کش
- bottle silt sampler نمونه برداري با بطري
- ampulla بطري گرد و داراي دو دسته، تنگ دسته دار، کيسه
- crown stopper سر بطري پهن (چون سر بطري ابجوي)