بلافاصله معنی انگلیسی forthwith immediate presently readily soon straightway thereupon واژههای انگلیسی با این معنی postconsonantal بلافاصله بعد از حرف بيصدا. prevocalic بلافاصله قبل از حرف صدا دار، ماقبل حرف صدا دار. postvocalic بلافاصله بعد از حرف با صدا. attestation clause عبارتي که در ذيل اسناد بلافاصله قبل از، اسامي گواهي کنندگان امضا، امضا کننده pocket judgment سند قطعي لازم الاجرا، سند ديني که بلافاصله پس از سررسيد، بدون هيچ تشريفاتي قابل وصول و اجرا است half volley پرتاب نزديک به توپزن که بيدرنگ پس از، بلند شدن ضربه مي خورد (کريکت)، ضربه بلافاصله پس از تماس توپ با سطح monocoque ساختمان سه بعدي مثل بدنه هواپيما که فاقد، سازه داخلي بوده و همه تنش بر پوسته و، اجزاء ساختماني که بلافاصله زير آن قرار immediately بيدرنگ، زود، عاجلا