بلورین
معنی انگلیسی
crystalline
واژههای انگلیسی با این معنی
- crystalline بلورين، شفاف، زلال
- crystalline growth رشد بلورين، نمو بلورين
- crystalline phase فاز بلورين
- microcrystalline ريز بلورين
- crystal filter صافي بلورين
- crystal lattice شبکه بلورين
- crystalline grain دانه بلورين
- crystal pickup پيکاپ بلورين
- piezoelectric pickup پيکاپ بلورين
- crystal detector آشکارساز بلورين
- crystal video rectifier يکسوکننده بلورين ويدئو
- anthracene آنتراسن (هيدروکربور بلورين)
- piperazine (شيمي) پيپرازين (ترکيب بلورين)
- scry با نگاه به گوي بلورين فالگيري کردن
- amidol (شيمي) آميدول (ترکيب بيرنگ و بلورين)
- orcinol (شيمي) ارسينول (ترکيب بيرنگ و بلورين)
- aminotriazole (شيمي) آمينوتريازول (گرد سفيد و بلورين)
- pyrocatechol (شيمي) پيرو کاتکول (فنول سفيد و بلورين)
- spinel ماده کاني سخت و بلورين: Al2O4 لعل بدخشان
- triphenylmethane هيدروکربن بيرنگ و بلورين: 3 تري فنيل متان
- pentaerythritol (شيمي) پنتا اريتريتول (ترکيب بي رنگ و بلورين)
- cryst مخفف:، بلورين، بلورسان
- pellucid شفاف، بلورين، روشن
- porphyritic وابسته به سنگ اذرين سماکي، بلورين.، شماک مانند