به ارتفاع
معنی انگلیسی
high
واژههای انگلیسی با این معنی
- absolute height ارتفاع نسبت به سطح دريا
- altitude acclimatization عادت کردن به ارتفاع منطقه
- radar altimetry ارتفاع سنجي به وسيله رادار
- density attitude ارتفاع مربوط به غلظت استاندارد هوا
- alley shot ضربه شديد کم ارتفاع به ديوار مقابل که، بعد به ديوار کناري مي خورد (اسکواش)
- altitude sickness حال به هم خوردگي در اثر ارتفاع هواپيما، مرض ناشي از زياد شدن ارتفاع هواپيما، کسالت در اثر ارتفاع زياد
- surbased وابسته به نيم دايره يا تاق ضربي که ارتفاع، قوس آن نصف پهناي آن است
- absolute altitude ارتفاع مطلق، ارتفاع هواپيما نسبت به سطح زمين
- circularization تصحيح مدار ماهواره براي رسيدن يا نزديک، شدن آن به دايره کامل در ارتفاع لازم
- runoff coefficient ضريب جريان که برابراست با ارتفاع آب، جريان يافته در زمين به ارتفاع بارندگي، اين ضريب کوچکتر از واحد ميباشد
- hypsometry بلندي پيمايي، پيمايش ارتفاع هاي روي زمين نسبت به تراز دريا
- bench mark رپر، نشانه اي که ارتفاع آن مشخص است و، براي نقشه برداري به عنوان مبنا استفاده
- radar altitude ارتفاعي که بوسيله رادار بطور خودکار به، هواپيما داده ميشود، ارتفاع راداري هواپيما
- minimum elevation حداقل درجه، حداقل ارتفاع لوله، حداقل درجه مربوط به مانع (توپخانه)
- head pessure فشار اعمال شده توسط يک سيال به سبب، ارتفاع ستون آن