به سمت
معنی انگلیسی
to
واژههای انگلیسی با این معنی
- claw off به سمت باد آمدن
- left-hand drive فرمان به سمت چپ
- left-hand helix مارپيچ به سمت چپ
- upward swing نوسان به سمت بالا
- backhand welding جوشکاري به سمت عقب
- shift downward انتقال به سمت پائين، حرکت به سمت پائين
- zenithal وابسته به سمت الراس
- downwash فشار باد به سمت پايين، باد زير پا (هوايي)
- cog down به سمت پايين نورد کردن
- right shift تغيير مکان به سمت راست
- sternboard حرکت ناو به سمت عقب (دريايي)
- crosscorner shot ضربه به سمت قطر مخالف (اسکواش)
- naked reverse حمله با مانور سدکنندگان به يک سمت و، توپدار به سمت ديگر (فوتبال آمريکايي)
- cross-kick ضربه با پا به سمت ديگر زمين که مدافع، کمتري دارد (رگبي)
- look off فريب دادن مدافع با نگاه به سمت مخالف، پيش از پرتاب توپ
- continue port/starboard چرخش به سمت چپ يا راست را ادامه دهيد، (رهگيري هوايي)
- indegree تعداد لبه هاي جهت دار که به سمت يک گره، اشاره مي کند
- hard port فرمان سمت را به سمت مغناطيسي تغيير دهيد، در عمليات دريايي، ناو را با چرخش سريع
- hitch and go نوعي پاس که گيرنده بجلو مي دود و به سمت، ديگر مي چرخد و باز به جلو ادامه مي دهد
- check port/starboard جهت تعقيب رادار به سمت دماغه کشتي يا دم، هواپيما (رادار)
- spill wind سست کردن بادبان براي جلوگيري از تمايل، قايق به يک سمت
- shift backward انتقال به عقب، حرکت به سمت عقب
- shift upward انتقال به طرف بالا، حرکت به سمت بالا
- trapoze سيم وصل به بالاي دکل و کمربند سرنشين، قايق براي فشار به سمت باد