به طور موقت معنی انگلیسی transiently واژههای انگلیسی با این معنی bracero کارگر کشاورزي مکزيکي که به طور موقت، براي کار کشاورزي به ايالات متحده ميرود holdees پرسنل يا خودروها يا هواپيما يا کشتي که، به طور موقت در يک پادگان توقف کرده و، منتظر دستور يا وسايل حرکت به سمت محل burgage روش کرايه ي خانه يا زمين از ارباب در مقابل، اجاره ي ساليانه، روش گرفتن خانه و زمين interim financing پرداخت موقت، پرداخت اقساط به طور کوتاه مدت، پرداخت بينابين