به نسبت
معنی انگلیسی
for pro rata relatively
واژههای انگلیسی با این معنی
- pro rata به نسبت، به تناسب، نسبي
- charge-mass ratio نسبت بار به جرم
- lift drag ratio نسبت برا به پسا
- nines complement متمم نسبت به .9
- air/fuel ratio نسبت هوا به سوخت
- analgesia بيحسي نسبت به درد، بي دردي، تخفيف درد
- context sensitive حساس نسبت به متن.
- lift thrust نسبت برا به تراست
- acid-proof مقاوم نسبت به اسيد، ثبات اسيدي، بيرنگ نشدن با اسيد
- capital job ratio نسبت سرمايه به شغل
- capital labor ratio نسبت سرمايه به کار
- labor capital ratio نسبت کار به سرمايه
- wage profit ratio نسبت دستمزد به سود
- benefit cost ratio نسبت فايده به هزينه
- rescussor متمرد نسبت به قانون
- return to scale بازده نسبت به مقياس
- work ratio نسبت کار به استراحت
- beneficial ownership مالکيت به نسبت منافع
- capital output ratio نسبت سرمايه به توليد
- sensibility TO praise حساسيت نسبت به ستايش
- sensitive TO light حساس نسبت به روشنايي
- duty to god وظيفه شخص نسبت به خدا
- futureless بي توجه نسبت به اينده
- photoconductor هادي حساس نسبت به نور