بوزینه
معنی انگلیسی
monkey
واژههای انگلیسی با این معنی
- monkey بوزينه، ميمون، تير کوب
- monkeyish بوزينه خو، ميمون صفت
- apish بوزينه صفت، نادان حيله گر
- apery بوزينه خويي، ميمون صفتي، کارهاي بوزينه وار
- hamadryad بوزينه حبشي، يکجورمارزهردارهندي
- baboonery بوزينه خويي، ميمون صفتي
- simian بوزينه (اي)
- pug faced بوزينه رو (ي)
- proboscis monley بوزينه دراز بيني
- mandrill يکجور بوزينه بزرگ و زشت، و درنده خو در باختر افريقا
- lemur جانور بوزينه واري که پوزي مانندپوزروباه، دارد، ميمون مداگاسکار
- marmoset يکجور بوزينه کوچک امريکائي که دم انبوهي دارد
- jackanapes ميمون، بوزينه، جلف
- ape ميمون، بوزينه، مقلد
- aping ميمون، بوزينه، مقلد
- mimic تقليدي، بوزينه خو، تقليد کننده
- mimicked تقليدي، بوزينه خو، تقليد کننده
- mimicker تقليدي، بوزينه خو، تقليد کننده
- mimicking تقليدي، بوزينه خو، تقليد کننده
- chimpanzee ميمون ادم وار، بوزينه بلند
- pithecoid ميمون وار، بوزينه مانند
- orangoutang اورانگوتان، بوزينه دست دراز، ميمون درختي برنئو سوماترا.
- orangutan اورانگوتان، بوزينه دست دراز، ميمون درختي برنئو سوماترا.
- orang utan نسناس، يکجور بوزينه دراز دست، آدم جنگلي