بی شکل معنی انگلیسی formless shapeless unformed واژههای انگلیسی با این معنی unshapen بي شکل، شکل نگرفته، گستاخ formless بي شکل، فاقد شکل معين shapeless بي شکل، فاقد شکل معين amorphous بي شکل، بي نظم unshaped (unshapen) بي شکل، شکل نگرفته، گستاخ nonsense figure شکل بي معنا asymmetric local deformation تغيير شکل موضعي بي تقارن tablock واشر تجتي بي زبئنه مستطيل شکل که به بالا، خم شده و مهره را در جاي خود قفل ميکند featureless فاقدکيفيت ويژه ياواقعه برجسته، بي شکل، بدون شکل نمايان ياخوب slug راب، حلزون بي صدف، گلوله بي شکل nebulous ابري، ابرناک، غباري PDA حروف اختصاري Personal Digital Assistant، نام نوعي، کامپيوتر دستي سبک وزن است که براي کاربردهاي شخصي liquidity trap تله نقدينگي، تله نقدينگي کينز حالت خاصي است که تقاضا، براي پول (نقدينگي) کاملا باکشش ميشود و snaggletooth دندان بد شکل، دندان بي قاعده .، دندان شکسته grotesqueness غرابت، شکل غريب، بي تناسبي