بینابین معنی انگلیسی borderline compromise intermediary intermediate median medium واژههای انگلیسی با این معنی intergradation دگرگوني بوسيله حالات بينابين switch position موضع رابط دفاعي، موضع دفاعي بينابين semivowel حرف نيم صدايي، حرفي که بينابين حرف صدايي وحرف گنگ، باشدچون w-y interim financing پرداخت موقت، پرداخت اقساط به طور کوتاه مدت، پرداخت بينابين superheterodyne گيرنده راديويي که در آن سيگنال دريافتي، با فرکانس نوساني موضعي به منظور ايجاد، فرکانس بينابين که سپس با مزيتهاي متعدد intrim موقتي، موقت، در خلال مدت borderline نوارمرزي، خط سرحدي، خط فاصل