تابستان
معنی انگلیسی
summer summertime
واژههای انگلیسی با این معنی
- summer تابستان، تابستاني
- full summer عين تابستان، چله تابستان
- dog-days چله تابستان، ايام باخور
- canicule چله تابستان
- summer ide فصل تابستان
- summer time فصل تابستان
- summer-time فصل تابستان
- midsummer نيمه تابستان، چله تابستان
- summertime هنگام تابستان، تابستان
- estivation تابستان خوابي
- aestivate تابستان را گذراندن، تابستان را سربردن، تابستان را درحال سستي بسر بردن
- estivate تابستان خوابي کردن، تابستان خوابيدن، تابستان را در جايي گذراندن
- summer is in تابستان رسيد (ه است)
- hay-fever ناخوشي سينه که در تابستان، در موقع علف خشک کردن پيدا ميشود
- etesian بادهايي که سالي 40 روز در تابستان در، بحرالروم ميوزد
- sike (د.گ .- انگليس) نهر کوچک، نهري که در تابستان خشک شود، جوي اب
- midnight sun (در قطب ها)، خورشيد بالاي افق در نيمه شب تابستان.
- dog days ايام بين اول ژوئيه تا اول سپتامبر که هوا بسيار، گرم است، چله تابستان
- aestivation سست گذراني درتابستان، ارايش برگهاي غنچه، تابستان گذراني