تالار
معنی انگلیسی
hippodrome amphitheater amphitheatre saloon
واژههای انگلیسی با این معنی
- saloon تالار، سالن، سالون
- hall تالار، اطاق بزرگ، عمارت
- houselights چراغهاي تالار
- auditorium تالار شنوندگان، اطاق کنفرانس
- field house تالار سرپوشيده بزرگ
- indoor polo چوگان در تالار سرپوشيده
- town hall تالار (پذيرايي) شهرداري
- swedish medley دو امدادي سوئدي در تالار سرپوشيده
- cafetorium تالار يا بنايي که هم کافه تريا است و، هم محل سخنراني
- box lacrosse مسابقه لاکراس بين دو تيم 6 نفره در تالار، سرپوشيده
- boxla مسابقه لاکراس بين دو تيم 6 نفره در تالار، سرپوشيده
- chamber اطاق، تالار، گودال
- salle سالون، تالار
- lobbied راهرو، تالار ايوان، جاي لميدن در مهمانخانه و مانند آن
- lobbies راهرو، تالار ايوان، جاي لميدن در مهمانخانه و مانند آن
- lobby راهرو، تالار ايوان، جاي لميدن در مهمانخانه و مانند آن
- dojo آموزشگاه کاراته، تالار ورزشهاي رزمي
- baltic exchange بازار بورس بالتيک، بازار يا تالار بورسي، در لندن که مربوط به کرايه کشتي و معاملات
- cameral وابسته به اتاق کار قاضي، وابسته به تالار مجلس يا هيئت مقننه، ديواني
- meetinghouse ديدارگاه، تالار يا ساختماني که در آن اجتماع ميکنند
- divan ديوان، دربار، تالار
- pressroom اطاق ماشين چاپ.، اتاق خبرنگاران، تالار مصاحبه
- homeroom کلاس، کلاس درس.، شاگرداندرون اين تالار
- birdhouse قفس، مرغداني.، تالار براي نمايش پرندگان