تثبیت
معنی انگلیسی
fixation stabilization
واژههای انگلیسی با این معنی
- stabilisation تثبيت
- anchor cell سل تثبيت، سل قفل
- maintenance level سطح تثبيت
- stabilization تثبيت کردن، بيک پايه نگاه داشتن، بحالت موازنه درآوردن
- stabilize تثبيت کردن، بيک پايه نگاه داشتن، بحالت موازنه درآوردن
- fixate تثبيت کردن، محکم کردن، متمرکز کردن.
- unreg تثبيت نشده، ثبت نشده، ثبت نکرده
- price stability تثبيت قيمت، ثبات قيمت
- price stabilization تثبيت قيمت، ثبات قيمت
- father fixation تثبيت پدري
- fixation point نقطه تثبيت
- fixing agent عامل تثبيت
- course stabilizer تثبيت کننده، تثبيت کننده مسير (پدافند هوايي)، دستگاه تثبيت مسير
- stop go policy سياست تثبيت، توسعه
- fixation of affect تثبيت عاطفي
- fixation process فرآيند تثبيت
- visual fixation تثبيت ديداري
- stabilized layer قشر تثبيت شده، لايه تثبيت شده
- economic stabilization تثبيت اقتصادي
- functional fixedness تثبيت کارکردي
- nitrogen fixation تثبيت نيتروژن
- price freeze تثبيت قيمت ها
- holding attack تک تثبيت کننده، تک متوقف کننده، تک بازدارنده
- exchanged stabilization fund صندوق تثبيت ارز، مقصود تاسيسي است در آن پول خارجي و، داخلي يک کاسه مي شود و به اين وسيله