تحت کنترل
معنی انگلیسی
grip
واژههای انگلیسی با این معنی
- controlled economy اقتصاد تحت کنترل، اقتصاد ارشادي
- controlled company شرکتي که تحت کنترل شرکتي باشد
- controlled thermonuclear reaction جوش هسته اي کنترل شده تحت شرايط، آزمايشگاهي براي توليد توان مفيد
- dispatch route جاده تحت کنترل خودي در زمان مشخص، مسير اعزام پرسنل
- nonprint پالسي که از چاپ سطري تحت کنترل ماشين، جلوگيري مي کند
- governmentalize پيرو و تابع قانون کردن، تحت کنترل حکومت در اوردن، بصورت دولتي در اوردن.
- control zone منطقه کنترل هوايي، منطقه فضاي هوايي تحت کنترل
- controlling company موسسه اي که يک يا چند موسسه ديگر را، تحت کنترل يا تملک داشته باشد، رجوع کنيد به: patern company
- bonded goods کالاهايي که در انبار گمرک ميباشد، کالاهايي که تحت کنترل گمرک نگهداري ميشود
- exfiltration خارج کردن از ميدان، خارج کردن عده ها، از مناطق تحت کنترل دشمن
- take over bid پيشنهاد خريد سهام يک شرکت براي اعمال، کنترل، پيشنهاد خريد براي تحت کنترل درآوردن
- polyneuritic psychosis .= korsakoff's p، پريشان رواني يا پسيکوز پيري، زوال عقل پيري همراه با
- HDLC حروف اختصاري High-level Data Link Control (به، مفهوم کنترل ارتباط داده اي سطح بالا)، يک پروتکل
- VCPI حروف اختصاري Virtual Control Program Interface، مشخصه اي است که امکان اجراي همزمان برنامه هاي، سازگار با VCPI به همراه برنامه هاي ديگري در سيستمهاي