تحمیلی معنی انگلیسی forced inflictive strained واژههای انگلیسی با این معنی modulated amplifier مرحله فزون ساز تحميلي exacting سخت، تحميلي، سنگين inflictive جزا اميز، تحميلي exigent ضروري، فشاراور، بحراني