تداخل
معنی انگلیسی
cross talk
واژههای انگلیسی با این معنی
- interferometer تداخل سنج
- interfrometer تداخل سنج
- interference eliminator صافي تداخل
- interference filter صافي تداخل
- interfrometry تداخل سنجي
- anti interference capacitor خازن ضد تداخل
- constructive interference تداخل فزاينده
- electrical interface تداخل الکتريکي
- dbx مخفف: تداخل کاه، پارازيت کش
- anti interference device دستگاه ضد تداخل
- suppressor مقاومت ضد تداخل
- electronic interfrence تداخل الکترونيکي
- adjacent-channel interfernce تداخل کانال مجاور
- monkey chatter تداخل کانال مجاور
- inductive interference تداخل امواج القائي، انترفرنس القائي
- cross talk تداخل صداها در تلفن
- diathermy interference تداخل امواج دياترمي
- interference area ناحيه ي تداخل امواج
- interference zone ناحيه ي تداخل امواج
- radio frequency interference تداخل فرکانس راديويي
- high frequency interference تداخل امواج فرکانس بالا، سيگنال مزاحم
- inductive interference voltage ولتاژ تداخل امواج القائي
- biplane interference تداخل آيرودينايکي بين دو بال که روي، يکديگر قرار گرفته اند
- radio interference پارازيت راديويي، تداخل امواج راديويي، انترفرنس راديويي