تسهیل معنی انگلیسی facilitation simplification واژههای انگلیسی با این معنی facilitation تسهيل، اسان سازي social facilitation تسهيل اجتماعي digestif تسهيل کننده ي هضم، گواريار elision حذف، تسهيل facilitate اسان کردن، تسهيل کردن، وسائل تسهيل فراهم کردن براي beach matting تور سيمي ساحلي (قرار دادن تور سيمي در، ساحل براي تسهيل عبورو مرور وسايل نقليه)، کف پوش ساحلي simplifcation ساده سازي، ساده گرداني، مختصر سازي predigestion هضم سريع و از روي عجله، هضم مصنوعي بوسيله دارو وغيره، سهل الهظم سازي european monetary agreement موافقتنامه پولي اروپا، موافقتنامه تنظيمي بين کشورهاي عضو، سازمان همکاري اقتصادي اروپا به منظور E-p-u (European payments union)، اتحاديه پرداختهاي اروپا، اتحاديه اي سازمان همکاري اقتصادي اروپا