تماشاخانه معنی انگلیسی heatre playhouse theater واژههای انگلیسی با این معنی theatre تماشاخانه، بازيگر خانه، تاتر playhouse تماشاخانه، بازيگر خانه، صحنه theatricalism تماشاخانه گرايي، پيروي از روش تماشاخانه، تماشاخانه مسلکي. theatrical وابسته به تماشاخانه، تاتري، درخور theatricality وابسته به تماشاخانه، تاتري، درخور opera house تماشاخانه جايگاه اپرا dress circle صندلي هاي رديف جلو تماشاخانه . Obie جايزه ي تماشاخانه هاي شهر نيويورک theatrical gestures حرکات واداهايي که در خور تماشاخانه باشد theater (theatre) تئاتر، تماشاخانه، بازيگر خانه theatergoer شخصي که مکرر به تئاتر ميرود، تماشاخانه رو. pecten پرده، پرده تماشاخانه، يکجور صدف دو کپه showman نمايش دهنده، صاحب تماشاخانه greasepaint گريمور تاتر، صورت گر تماشاخانه . theoric وجوهي که در يونان باستان جمع ميکردند، ...رفتن به تماشاخانه هاکمک کنند parquet کف فرش چوبي بطور موزاييک، قسمت جلو تماشاخانه نزديک جاي نوازندگان vomitoryt قي آور، داروي قي آور، در اروپا مدخل تماشاخانه parterre فضاي باغچه، باغچه، بخشي از زمين تماشاخانه که پشت سر نوازندگان