تمایل به
معنی انگلیسی
ism _
واژههای انگلیسی با این معنی
- left justification تمايل به چپ
- central tendency تمايل به مرکز
- kindliness تمايل به مهرباني، مهرباني، ملايمت
- tendency toward something تمايل به سوي چيزي
- kindlily با تمايل به مهرباني، مهربانانه، بطورملايم
- argumentativeness تمايل ياعادت به جدال، اعتياد به جدل يا مناظره
- evasiveness تمايل به طفره ياگريز، حالت ياخوي طفره زني
- diminishing utility قانون تقليل تمايل به مصرف، اصل فايده نزولي، اصل تقليل تمايل به مصرف در آينده در اثر
- apheliotropism تمايل به رشد در جهت مخالف خورشيد، خورشيد گريزي
- bear in تمايل اسب به نزديک شدن به جانب کناره، مسير يا نرده ها
- understeer تمايل اتومبيل به مستقيم رفتن در سر پيچ، بيش از انتظار راننده
- oversteer تمايل به پيچيدن بيش از حد راننده به خصوص، در سر پيچ (اتومبيل راني)
- groupthink تمايل به همعقيده بودن با ساير افراد گروه، گروه انديشي
- lug out تمايل داشتن اسب به دورشدن از نرده مسابقه
- objectivism تمايل به اهميت دادن به چيزهايي که وجود خارجي، دارند
- work effort عرضه کار، تمايل به کار
- centrality مرکزيت، تمايل به مرکز
- expansiveness انبساط پذيري، تمايل به انبساط، پهناوري
- self immolation قرباني کردن خود، تمايل به خودکشي، فداسازي خود.
- tilt angle زاويه انحراف، زاويه تمايل به طرفين
- declaration of intention درخواست تابعيت، اظهاريه تمايل به پذيرش تابعيت
- pyromania جنون اتش زني، تمايل جنون اميز به توليد اتش سوزي
- bi مخفف:، داراي تمايل جنسي هم به جنس مخالف و هم به، جنس خود
- polyneuritic psychosis .= korsakoff's p، پريشان رواني يا پسيکوز پيري، زوال عقل پيري همراه با